محمد بن حسين البيهقي
683
تاريخ بيهقى ( فارسي )
در آن حدها گريختند و كشته و غرقه شدند . « و آنجا كه پل بود زحمتى عظيم 1 و جنگى قوى بپاىشد و بر هم افتادند و خلقى از هر دو روى كشته آمد ؛ و ما در عمر خويشتن چنين جنگى نديده بوديم . و پل را نگاه داشتند تا نزديك نماز ديگر و سخت نيك بكوشيدند و از هيچ جانب بدان پيادگان را راه نبود . آخر پيادگان گزيدهتر از آن ما پيش رفتند با سپر و نيزه و كمان و سلاح تمام بدم ايشان 2 . و تيربارانى رفت ، چنان كه آفتاب را بپوشيد و نيك نيرو كردند تا آن پل را بستدند . و از آن توانستند ستد 3 كه پنج و شش پيادهء كارى 4 ايشان سرهنگ شماران 5 زينهار خواستند و امان يافتند و پيش ما آمدند . چون پل خالى ماند ، مقدّمهء ما بتعجيل بتاختند و ما برانديم ، سوارى چند پيش ما بازآمد [ ند ] 6 و چنان گفتند كه گرگانيان از آن وقت باز كه شهرآگيم گرفتار شد ، جمله هزيمت شدند و - لشكرگاه و خيمهها و هر چه داشتند بر ما يله كرده بودند 7 تا 8 ديگهاى پخته 9 يافتند . و ما آنجا فرودآمديم كه جز آن موضع نبود جاى فرودآمدن . و سواران آسوده 10 [ به ] دم هزيمتيان رفتند و بسيار پياده از هر دستى 11 بگرفتند . اما اعيان و مقدّمان و سواران نيك ميانه كرده بودند 12 و راه نيز سخت تنگ بود ، بازگشتند 13 . و آنچه رفت 14 بشرح بازنموده آمد تا چگونگى حال مقرر گردد . و ما ازينجا سوى آمل بازگرديم چنان كه به زودى آنجا بازرسيم ، ان شاء اللّه عزّ و جلّ 15 . و امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، روز شنبه دوازدهم جمادى الاولى بآمل بازرسيد در ضمان سلامت 16 و ظفر و نصرت ، و جاى ديگر بايستاد 17 و فرمود تا سراى پرده و خيمهء بزرگ آنجا بزدند ، و به سعادت فرودآمد . و صاحب ديوان رسالت بونصر را گفت : نامههاى فتح بايد فرستاد ما را به مملكت بر دست مبشّران 18 . و نبشته آمد و خيلتاشان 19 و غلامان سرايى برفتند . و روز آدينه بار داد سخت با حشمت و نام 20 . علوى و اعيان شهر جمله به خدمت آمده بودند . امير وزير 21 را گفت به نيم ترگ 22 بنشين و علوى را با اعيان شهر بنشان كه ما را بديشان پيغامى است . خواجه به نيم ترگ رفت و آن قوم را بنشاند . و امير نشاط شراب 23 كرد و دست به كار بردند و نديمان و مطربان حاضر آمدند .